تبليغاتX
اگر این دنیا نشد - دنیایی دیگر ...
چرا بعضی چیزها گفته نمیشود !
آدم ک ح پ .

دلت خوشه ؟

من خوشم ؟

جونت و دلت رو میدی  نه ؟

روحتو چی ؟

حتما .

به هر حال اینه دیگه   .   آره ؟  . میادش اون ...   تو جهنم می ...

- آدمی که به پست بودن عادت کرده ، بیرون اومدن ازش براش مثل گناه کردن میمونه .
- آدمی که احساس رو از یادش بردن ، ذهنش پر از کثافت میشه .
- ای کاش آدما فقط آدم بودن ، نمی خواد تلاش کنن تا بهتر باشن .
- آدمای پست باعث میشن آدمای دیگه هم بی اعتماد بشن ... تنها راهش اینه که دنیا دیگه برای اینجور آدما وجود نداشته باشه ، تا قدرشو بدونن !!! .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:16  توسط شباهنگ | 
کم کم میاد
تا روبروت
می ایسته
تا خوب که فهمیدیش
صبر میکنه
بهش وابسته میشی
عادت میکنی به بودنش
صبر میکنه
کم کم عقب میره
چرا ؟ هاه ، اونه که تصمیم میگیره
دور میشه ، تو چی میخوای بگی ؟ هنوزم حرف میزنی ؟ میتونی ؟ میتونی ؟ م ی ت و ن ی ؟
اون دور میشه و تو فقط لذت بردی و  حالا زجر میکشی ...
 
 
If it be your will
That I speak no more
And my voice be still
As it was before
I will speak no more
I shall abide until
I am spoken for
If it be your will

If it be your will
If there is a choice
Let the rivers fill
Let the hills rejoice
Let your mercy spill
On all these burning hearts in hell
If it be your will
To make us well

And draw us near
And bind us tight
All your children here
In their rags of light
In our rags of light
All dressed to kill
And end this night
(Leonard Cohen)            If it be your will
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 15:38  توسط شباهنگ | 

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت‌الامر به مقصود رسیدند

رفتند

رفتند در آن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند خدا را و ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف

ناگاه

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

کای خانه پرستان

کای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند (مولانا)

بیاییم گل و سنگ رو نپرستیم . بیاییم سجده بر یک مشت خاک نزنیم .
خدا هرگز جانشینی و یا مکانی برای پادشاهی ندارد . خدا بالاتر از پادشاه است تا آنکه بخواهد خانه ای برای خود داشته باشد . همه میدانیم که خانه بهانست . بهانه . همانطور که زندگی بهانه یی برای ماست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:16  توسط شباهنگ | 
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.  "دكتر علي شريعتي"

توضیح خاصی نمیتونم بدم راستش این جمله کل بحث من رو در بر گرفته .

ولی باید بگم که نمیگم کسی رو دوست نداشته باشید و یا آن را پنهان کنید ،  اگه واقعا نسبت به اون شخص یک حس خاصی پیدا کردید .
بلکه نباید به زور بخواهید اون شخص رو به خاطر خیلی چیزهایش (...) دوست داشته باشید و قلب خودتون رو به یک راه غیر آشکار و بدون یک هدف درست و مشخص وارد کنید .

با مدّعی مگویید ، اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی ، کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
  (حافظ)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:58  توسط شباهنگ | 
باید همیشه سعی کنیم در نقاط حساس فکری خودمون که خیلی ها میتونن روش تاثیر بزارن بیشتر دقت کنیم و مانند کامپیوترها از دیواره آتش (Firewall) استفاده کنیم .

من خودم قبلا یه همچین چیزی نداشتم ولی وقتی بعضی چیزا رو دیدم ، شنیدم و فهمیدم با احتیاط تر شدم و اعتقادات و فکرهای قبلی رو مورد بررسی قرار دادم و جالب که خیلی هاش در این مرحله باید حذف میشد ، که شد .
البته این مال خیلی وقته پیشه و من الان این دیواره آتش رو به خیلی چیزا مجهز کردم ( خوندن انجیل و عقیده های مخالف و موافق خیلی چیزها ) و این کار رو دارم ادامه میدم . البته دیگه میشه گفت الان هم آماده شنیدن هر موضوعی هست و میتونه بررسی کنه که درسته یا غلط یا نیاز به تحقیق داره .

همه اینارو گفتم که بگم ، باید مواظب افکار عجیب اطراف باشیم ! ... اونارو حتی اگه گفته بشه از طرف فلانی ... نباید به راحتی بپزیریم .

به قول فریدون فرخزاد : آدم  ف ا ح ش ه  جنسی باشه ولی  ف ا ح ش ه  فکری نباشه .
و واقعا هم به نظرم دومی افتضاح تره . ( اولی یه حس هست (غریزی) ولی دومی (اختیاری) ) .
از توضیحات بیشتر معزورم ! (خودتون روش فکر کنید ...)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:50  توسط شباهنگ | 
بله دوستان دستاوردی دیگر از آقایان انسان نمای ما !

یک دیوانه خود را منفجر میکند تا کسی را بکشد که از رهایی کشورش از دست انسان نماها حرف میزد . " بی نظیر بوتو " زنی بود که بعد از ۸ سال به کشورش بر میگشت و از آزادی و دمکراسی صحبت میکرد . در اسلام میگن زن از هر لحاظ نصف مرد هست ( حتی فکری ) . حالا اون مرد انسان نمای تندروی وحشی اسلامگرای بی دین ، بی فکر تر است یا اون زنی که اینقدر شجاعت و فکری قوی داشت !!!

بله ! مراقب باشید انسان نماها در دنیا زیاد هستند که از انتقاد از خودشان خوششان نمیاید و ممکن است خود را منفجر کنند یا شاید شما را گاز بگیرند !! .
شاید بگید به ما ربطی نداره ، ولی گفتن همین باعث میشود اونا راحت به کشتن انسان های واقعی ادامه بدن و روزی میرسه که انسان واقعی منقرض میشه !

باز هم میگم ، حیوانات وحشی (که ما وحشی مینامیم) در جنگل ها به خودشان آسیب نمیزنند ولی آیا در میان انسانها هم همینطور است ،، کلمه وحشی مستحق کیست ؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 11:9  توسط شباهنگ | 
اگر بزاری بری .. اونم تو این روز تابستانی
اونوقت ممکنه خورشید رو هم با خودت ببری
همه اون پرنده هایی که توی آسمون تابستون به پرواز در اومدن
اون موقع ها که عشقمون هنوز تر و تازه بود و قلبمون بزرگ
روز کوتاه بود و شب دراز
و ماه تو آسمان میماند تا به آواز شباهنگ گوش بدهد
ولی اگر پیشم بمونی یه روز برات خلق میکنم
که هیچ وقت نبوده و هیچ وقت تکرار نمیشه
بر خورشید خواهیم راند و بر باران خواهیم تاخت
با درخت ها حرف میزنیم و باد را ستایش میکنیم

حالا اگر بری درکت میکنم
فقط اونقدری عشق برام بزار که بتونم تو دستام نگهش دارم
اگه بری ، که میدونم این کارو خواهی کرد ، باید به زمین بگی از حرکت بایسته
تا زمانی که تو برگردی ،  اگر این کار رو نکنی ، عشق چه خوبی داره بدون عشق تو
آیا میتونم الان که داری میری ، بهت بگم که تا دیدار دوبارمون ، کم کم خواهم مرد ؟
ولی اگر پیشم بمونی یه شب برات خلق میکنم
که هیچ وقت نبوده و هیچ وقت تکرار هم نمیشه
بر صورتت خواهم راند و در لمس کردندت خواهم تاخت
حرف میزنم با چشمانت که خیلی عاشقشونم
اما اگر میری برو ، من گریه نخواهم کرد
گرچه خوب از کلمه خداحافظ به پایان میرسه
اگر بری ، که میدونم حتما باید بری
دیگه چیزی تو دنیا نمیمونه که بخوام بهش اعتماد کنم
فقط یه اتاق خالی ، پر از فضای خالی
مثل اون نگاه تهی ای که تو صورتت میبینم
من سایه ی سایه ات بوده ام
اگر فکر میکردم که این کار منو در کنار تو نگه خواهد داشت.

(بالاخره این متن زیبا رو ترجمه کردم ، فکر کنم خیلی ها دوسش دارن و گوش کردن )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:17  توسط شباهنگ | 
تا حالا دقت کردین وقتی دو تا کبوتر تو زمستون و سرمای زیاد کنار هم میشینن و برای اینکه
همدیگرو گرم کنند خودشون رو به هم دیگه نزدیک میکنن و ... .

و اینکه عشق زیباشونو فقط در اون لحظه به طرف مقابلشون میدن و ... .
و هیچ وقت تو یه لحظه به بیشتر از یکی محبت نمیکنن !

و اینکه همیشه باهم هستن . (من خیلی بهشون دقت میکنم )

ولی ... ما انسانیم آیا خیلی هامون اینارو رعایت کردیم /؟!
خیلی ها این کارو نمیکنن بلکه حتی خیانت !!!
مگه ما به قول قرآن بهترین مخلوقات نیستیم !! عجیبه !

من فقط میگم : وای با حال اون روزی که حیوانات از انسانها وحشی تر و بی احساس تر بشن .

(" خدا پاشو ......من چند سالی باهات حرف دارم

خدا پاشو..... پاشدی  نشو ناراحت از کارم

کجا هاشو دیدی تازه اول کارم

خدا پاشو ... من یه آَشغالم باهات حرف دارم ")
  (از هیچکس)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:38  توسط شباهنگ | 
درباره وبلاگ
جنس : مرد | سن : 22 .
چرا بعضی چیزها گفته نمیشود و آنچه نباید گفته شود گفته میشود !!! .

( کل وبلاگ نوشته خودم است و از کپی مطالب دیگران و ... استفاده نشده است )

بایگانی
دی 1387
آبان 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386